خانه نجوم نجف آباد

گرفتار تو شدن هم عالمی دارد برای خودش!گرفتار می شود اما نه آن گرفتاری که گمان می کنیم. از آن گرفتاری های روزمره رها می شود. تازه جان می گیرد با عشق تو، تو که خود رها بودی. گرفتار جای دیگر. کس دیگر. معشوق و معبود دیگر.

دنیا برای تو بسیار کوچک  و بی ارزش بود . این دنیا ارزش تو را نداشت. سزاوار تو نبود. همین بود که برایت رنج آور بود،دلگیر بود و خسته کننده. اصلا گنجایش تو را نداشت. تو کجا و این دنیای بی معرفت کجا.

دل نگرانی های تو همواره مظلومی بود که حقش را باز ستانی، و باز هم عاشق بودی که گفتی : «حکومت بر شما از این لنگه کفش وصله خورده بی ارزش تر است اگر نتوانم حق مظلومی را بازستانم.» هنوز تو را نشناختیم. هنوز «امیر» را نمی شناسیم. نمی شناسیم اش برای آن که خود را نشناختیم. با خود غریبه ایم و ناشناس.

غرق در حوایج دنیایی. مولای عشق در مناجاتش می گوید : ای مولای من! تویی خدای بزرگ و من بنده حقیر ناچیز و آیا در حق بنده ناچیزی جز خدای بزرگ، چه کسی ترحم خواهد کرد؟ فردا امیرمومنان، آن خورشید ولایت، با دنیا وداع می کند و ماییم و داغ علی بر دل، از همان شب ضربت تا شب بیست و سوم. اگر بهانه ای می خواهی برای سیراب شدن در این شب ها، پروردگار عالم، علی را برای همین شب ها گذاشته است. صدای تضرع علی به گوش می رسد. علی چشمه زلال قدر است سیراب شو، تشنه برنگرد.

 مولا در شب قدر، فرقش شکافت،محراب گلگون شد. عرشیان و فرشیان اشک ریختند و مویه کردند.و دیگردنیا طلوع خورشید ولایت را فردا نمی بیند و در حسرت طلوعش باقی می ماندوعاشقانش یتیم می شوند .

به نقل از روزنامه جام جم                                        

نوشته شده در ساعت توسط نظرات ()

Design By : Pars Skin


فروشگاه اینترنتی گنبد نیلگون